ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

37

تاريخ گيلان ( فارسى )

و بعد از آن ملاى بىايمان ، احمال و اثقال خود را گذاشته و به استر بادرفتار رهوار كه جهت آن روز مهيا و آماده داشت ، سوار شده ، جريده روانهء لاهجان شد . بعد از قطع منازل و طى مراحل ، به كوله رودبار « 1 » لاهجان رسيده ، به خان احمد خان پيغام مىفرستد « 2 » . و خان احمد اكثر علما و فضلا و اكابر و اشراف را تا بازيگاگوراب « 3 » ، به استقبال مولانا فرستاده و به اعزاز و اكرام و تبجيل و احترام ، به شهر لاهجان آورده ، به مكان لايق و جاى موافق فرود آوردند . و چون احوال سلطان محمود خان به نهج المسطور گذشته بود ، اهالى حرم و متعلقان سلطان محمود خان مغفرت نشان ، در نهايت يأس و سوگوارى ، به درگاه جهان‌پناه آمده ، تظلم و بيدادى اظهار نمودند و از ايذاى خان احمد و ظلم و بيدادى او فريادى مىشوند . شاه طهماسپ اول رنجى و نخستين رنجشى كه با خان احمد خان - حاكم گيلان لاهجان - به هم رسانيد ، سر اين قضيه بود و مكررا ايلچيان عظام حسب الفرمان ، به طلب مولانا به لاهجان آمدند و خان احمد سلطان ، به نوعى كه با مولانا وعده كرده بود ، در مقام معاونت و محافظت او در آمده ، ايلچيان را جواب داده ، ايلچيان بر خلاف مطلب و مدعا ، مراجعت نموده ، عدم متابعت و اطاعت خان احمد به نحوى كه مذكور خواهد شد ، به وجوه متعدد ، معروض گردانيدند . و نوائر غضب شاه طهماسپ اشتعال پذيرفته ، فرمان صادر شد كه مردم گيلان بيه‌پس و گسكر و آستارا و لنگركنان ، به سردارى معصوم بيك اعتماد الدوله وكيل ، به قصد تنبيه و تذليل خان احمد سلطان - والى بيه‌پيش -

--> ( 1 ) - شايد قابل تطبيق با گل رودبار به كسر گاف باشد كه امروز دهكده‌اى جزء دهستان بازكياگوراب است ( فرهنگ جغرافيائى ) ( 2 ) - در اصل : مىفرستاد . ( 3 ) - نسخهء د : بازيگوراب ، امروز بازكياگوراب گويند .